مجله پرسمان:
شما رو به خدا ناراحت نشید. جریان زیر رو بخونید و مطمئن باشید به من حق مىدین. اول بگم من شهرستانىام و رسمى بلد نیستم حرف بزنم. دوم جریان داستان یا همان خاطره، یک حقیقت تلخ است از شکست دو دختر. من که رهایم کردند و فاطمه که فدایش کردند؛ فداى خودخواهىشان. از فاطمه خواهش کردم اجازه بده جریانش رو بنویسم؛ اما براى اون همه چیز تموم شده، حتى زندگى.
براى چندمین بار التماسش کردم؛ اشک ریختم و ازش خواستم درست فکر کند. اون هفته کار ما شده بود بحث و صحبت؛ گفتم: «فاطمه به خدا اشتباه مىکنى؛ همه چیز رو به خدا محول کن. اگر خیرت باشه، خودش کار سازه»؛ اما فاطمه صورتش رو برگردوند و گفت: «نه، تو اشتباه مىکنى؛ چون از مردا بدت میاد. چون ازشون کینه دارى. چون عباس بعد از دو سال تو رو ول کرد و رفت...».
دلم شکست؛ دوباره اشک ریختم و گفتم: «آره به خاطر همین هم ازت مىخوام مغرور باشى و غرورت را نشکنى». فاطمه راست مىگفت؛ از مردا بدم مىیاد؛ البته اوایل بیشتر لج و لجبازى بود؛ اما بعد از جریاناتى، واقعاً ازشون متنفر شدم. به خاطر همون لجبازى هم بود که همیشه تو کلاس وکیل دعاوى خانمها بودم و تا حد امکان حرص آقایون رو در مىآوردم؛ اما نمىدونم چى شد که وقتى عباس، بهترین همکلاسم، خواستگارى کرد، بالاخره نرم شدم؛ البته نه همون اول که بعد از 10 ماه؛ حتى وقتى جواب مثبت مىدادم، بهش گفتم که عاشقش نیستم؛ فقط چون واجد شرایط و معیارهایم بوده قبول کردم. اون روز شادى رو در وجودش دیدم و عشق رو خوندم؛ اما نمىدونم چرا یک مرتبه ورق خوشبختى من برگشت و اون همه یکرنگى و گذشت بین ما تموم شد. وقتى اول ترم جدید از بچهها شنیدم که عباس ازدواج کرده، فکر کردم منظورشون به منه و گفتم نه، منتظر فارغ التحصیلى هستم؛ بعد فکر کردم و مطمئن شدم که شوخى مىکنن؛ اما کاش شوخى بود. آخه چیزى بین ما پیش نیومده بود که اون منو ول کنه. اطمینان من بیخود بود. عباس واقعاً ازدواج کرده بود؛ اونهم با همون دختر دایىاش که به قول خودش نه نماز مىخونه، نه درس خونده، باباش هم فلانه و مامانش... و امروز او شده بود جانشین من. اصلاً من دیگر جایى نداشتم. نمىدانم طى دو سه ماه تابستان، اونهم در حالى که با هم تلفنى ارتباط داشتیم، چگونه دور همه چیز را خط کشید. تصمیم گرفتم انصراف بدم. شاید هم اگر پادرمیانى دو همکلاس دلسوزم نبود، حتماً انصراف داده بودم. از دیدنش حالم به هم مىخورد. مگه مىشد دو ترم تحمل کرد؛ اونم تو یه کلاس. واحدهاى زیادى نداشتم؛ اما باید دو ترم را مىموندم. احساس مىکردم همه به من یه جور دیگه نگاه مىکنن. آخه تا آخر همین ترم قبل، ما رو با هم مىدیدن؛ ولى حالا به قول خودش، از ترس نفرین و گریه مادرش که گفته راه خیلى دوره و... باید همه چیز رو تموم کند و تنها کسى که دیده نشد، من بودم. یکى از بچهها جریان رو پرسیده بود و به من رسوند. داد زدم: آخه مگه اون مادر خودش پا پیش نذاشت. مگه از اول این راه دور رو ندید؛ پس چرا؟ اون روز بود که فهمیدم که چقدر وابستهاش بودم و خودم نمىدانستم. انگارى یه نیمه از وجودم دیگه نبود. افسردگى جاى اون شیطنتها رو گرفت و مطب دکتر جاى پارک و سینما را و از همون موقع با خودم عهد کردم که به جاى عشق عباس، نفرت و کینه رو درش جا بدم.
به اجبار با خودم کنار اومدم؛ نه به خدا خودمو گول مىزدم. دو سال کم نبود. هنوز کلمه کلمه حرفاش یادمه؛ اما هیچ کدوم بوى نیرنگ و دروغ نمىداد. به خدا! من دروغو خوب مىشناسم؛ اما حرفاى عباس بوى دروغ نمىداد. به هر حال من شکستم و نباید کس دیگرى مىشکست. فاطمه عاشق پسرى شده بود که نه ظاهر زیبایى داشت و نه ثروتى؛ ادب و کمالش بد نبود؛ اما به فاطمه نمىرسید. اصلاً فاطمه هوسباز نبود و فقط به دنبال ردپایى از خدا بود. این بار هم فکر مىکرد این ردپا در وجود این پسر است. با صداى قشنگى قرآن رو تلاوت مىکرد؛ اما واقعاً برتر از فاطمه نبود. من در بین بچهها پاکتر از فاطمه ندیده بودم. اون عاشقانه رضا رو دوست داشت؛ اما حاضر نبود حتى یه کلمه با اون حرف بزنه. اصلاً حاضر نبود به صورتش نگاه کنه. مىگفت: نگاه حروم، عشق حروم مىیاره. خب تا اینجا اشکالى نداشت؛ اما مسئله این جا بود که فاطمه مىخواست - شاید مثل برخى دختران زمان پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآله - با واسطه از رضا خواستگارى کند. واسطه هم استاد...بود؛ استادى مطمئن و صاحب درکى والا؛ اما من معتقد بودم مردا زود جریان وساطت و مسائل پشت پرده و نقش دختر و...رو درک مىکنن؛ چون خدا اقلاً همین یه استعدادو به اونا داده تا بفهمن جریان چیه و اون موقع است که غرور دختر مىشکنه؛ غرورى که یه بار شکسته بود و دیگر نباید مىشکست.
باز التماسش کردم و گفتم: «تو راست مىگى؛ من کینه دارم؛ اما دلیل هم دارم. اونا رو بهتر از تو مىشناسم. مردى که دو سال التماست مىکنه و دم از عشق مىزنه، آخرش این جورى رهات مىکنه و میره؛ چه انتظارى از مردى دارى که خودت برى خواستگارىاش...».
من فاطمه رو نتونستم قانع بکنم؛ چون از دید او، من یه شکست خورده بودم و اون باید خودش این مسئله رو تجربه مىکرد. استاد...قرار شد یه هفته بعد جواب رو دریافت کند و به فاطمه برسونه.
***
امروزم فقط من مىدونم چرا فاطمه هنوز ازدواج نکرده، آخه ما دخترا احساسات، کورمون مىکنه و نمىذاره بفهمیم. ما تاب یه بار «نه» شنیدن رو نداریم. «نه» شنیدن، فاطمه رو در خودش فرو برد؛ اما چیزى که باعث شکستن اون شد، ازدواج رضا با یکى از دوستان نزدیک فاطمه بود؛ از یک استان بسیار دور و فاطمه یک وقتى از همسر رضا شنید که رضا با مزاح یا طعنه به خانمش گفته که خواستگار هم داشته و براى کم کردن روى اون تصمیم گرفته با دوست اون خواستگاره ازدواج کنه.
به خدا مردها لیاقت خواستگارى شدن ندارند.
نامهتان را خواندیم و از درد دلها و گلایههایتان نسبت به بىوفایى مردان و عدم درک صحیحشان از عشق آگاه شدیم؛ اما از آن جا که آدمیان هیچ کدام مثل هم نیستند و هر کدام به اقتضاى طبیعت، محیط و فرهنگ زندگىشان با هم متفاوتند. نمىتوان حکم «مشت نمونه خروار است» را درباره آنها صادق دانست. این همه زندگىهاى آکنده از عشق، صفا و صمیمت که در اطرافمان مىبینیم، شاهد خوبى براى این ادعا مىباشند.
بنابراین، بهتر است تحلیلى از آن چه براى شما و دوستانتان اتفاق افتاده، داشته باشیم تا ببینیم چرا جوانى که به قول خودتان پر از شور و نشاط است، باید این طور خود را افسرده، ناراحت و شکست خورده ببیند. اگر بتوانیم عوامل اصلى این گونه جریانات را که در بین جوانان و خصوصا دانشجویان عزیز ما کم هم نیست، پیدا کنیم، کارى کردهایم که به قول شما جلوى شکسته شدن قلب چون آیینه جوانان دیگر را گرفتهایم؛ همانطور که شما نیز در این جریان سعى کردید فقط خودتان این غم را تحمل کنید حاضر نشدید زندگى آن پسر و همسر جدیدش را خراب کنید.
ما فکر مىکنیم عوامل زیادى در ایجاد این مسائل دخیل است که در این جا به بعضى از آنها اشاره مىکنیم:
1. عدم شناخت لازم از ازدواج و تشکیل زندگى؛ با رسیدن پسر و دختر به سن بلوغ، احساس ازدواج و برقرار کردن رابطه عاطفى با جنس مخالف، در آنها به وجود مىآید. این احساس طبیعى و غریزى، اگر به دلایل محیطى، چون همجوارى و اختلاط و ارتباط پسر و دختر همراه باشد (مانند دانشگاهها که معمولا کلاسها و محیطهاى آموزش مختلط است) و تقویت شود، گاه چنان شدید و غیر قابل تحمل مىشود که هر یک از طرفین را وادار مىکند تا زمینه گفتوگو و رابطه دوستانه را برقرار کنند و این احساس را بهانه ازدواج و تشکیل زندگى مشترک قرار دهند. یقینا اگر در برخورد با این احساس، دوراندیشى، تفکر، رعایت قوانین و شئونات اخلاقى به میدان نیاید و با این مسئله صرفا احساسى برخورد شود - یعنى قبل از این که به طور رسمى پیمان ازدواج بسته شود، پیمان قلبى شکل بگیرد و هر یک عاشق هم شوند، بدون آن که تناسب و نیز توافق خانوادهها حاصل باشد - مشکلاتى از قبیل آن چه شما بیان کردید، پیش مىآید.
2. تفاوت طبیعى پسر و دختر در مسئله ازدواج و نوع رابطه با جنس مخالف و عدم اطلاع جوانان ما از این موضوع؛ دختر به طور طبیعى احساسىتر و عاطفىتر است و تشنه محبت و عشق است. به همین جهت، اگر به او اظهار دوستى و عشق شود، زود تحت تأثیر قرار مىگیرد و سعى مىکند با تمام وجود خود را تسلیم عشق کند؛ ولى عواطف پسر این طور نیست. او بیشتر به منافع خود فکر مىکند و مانند دختر، خود را فراموش نمىکند.
تفاوت دیگر بین آنها، این است که جهت و نوع عواطف دختر در برقرار کردن رابطه عاطفى، با پسر فرق مىکند و به قول شهید مطهرى، «آفرینش، مرد را مظهر طلب و عشق و زن را مظهر محبوبیت و معشوقیت قرار داده است. احساسات مرد، نیازآمیز و احساسات زن نازخیز است. احساسات مرد، طالبانه و احساسات زن مطلوبانه است».1 به همین دلیل، مرد از التماس کردن به زن لذت مىبرد و زن از این که مردى در عشق او بسوزد و شیفته او باشد، لذت مىبرد و حتى در عشقهایى مثل لیلى و مجنون هم گفته شده که مجنون بیشتر به عشق لیلى فکر مىکرد؛ نه به خود او و به همین خاطر، وقتى به او رسید، احساسش فروکش کرد و با خود گفت: اى کاش به لیلى نرسیده بودم!
3. تسلیم شکستها و ناملایمات شدن؛ اولاً انسان از وقتى قدم به دنیا مىگذارد، دائما در حال تجربه است. شکستها و سختى هاست که او را مىسازد و به او درس مىدهد. اگر بنا باشد با چند بار زمین خوردن، کودک تسلیم شود و دیگر سعى نکند راه رفتن را تمرین کند، همیشه باید زمینگیر باشد. ثانیا در زندگى مسائل زیادى وجود دارد که همه آنها در یک درجه از اهمیت نیستند. انسان اندیشمند کسى است که به هر چیزى به اندازه خودش بها بدهد. بنابراین، اگر بخواهیم به خاطر هر شکستى امیدمان را از زندگى و از رسیدن به هدف اصلى زندگى - که همانا رسیدن به قله کمال و خودسازى و شکوفا کردن استعدادهاى انسانى و در یک کلمه بندگى خداست - از دست بدهیم و در گوشهاى نشسته، زانوى غم بغل کنیم، دچار خسارت و ضرر بزرگى شدهایم. اگر این مطلب را بپذیریم که زندگى دنیا محدود است و یک روز تولد و روز دیگر مرگ است و حداکثر 50 یا 60 سال عمر مفید و دست آخر باید سفر کرد و تن خاکى را به خاک سپرد و جان الهى را به آسمان برد، برایمان این گونه مسائل، کوچک و حقیر جلوه مىکند و آن وقت است که دیگر چیزى ما را ناراحت نمىکند؛ مگر آن چیزى که در رسیدن ما به آن هدف اصلى، یعنى کمال معنوى، مانع ایجاد کند.
حال با توجه به این سه نکته مهم، نتایج زیر را مىتوان به دست آورد:
1. در انتخاب همسر و تصمیم براى ازدواج، نباید تسلیم احساسات شد؛ بلکه باید با تفکر و دوراندیشى از یک طرف و با مشورت و همفکرى خانوادهها از طرف دیگر، اقدام کرد، که متأسفانه شما و دوستتان این کار را نکردید.
2. در تشکیل زندگى و ازدواج، هر اظهار عشقى، حتى اگر هم واقعى و از ته قلب باشد، به معناى حرف آخر نیست و بلکه اظهار عشق، حرف اول است و حرفها و مسائل دیگرى هم وجود دارد که باید آنها هم بیان و حل شوند. بنابراین، اگر هم بپذیریم که آن فرد (یعنى آقاى عباس)، اهل دروغ و نیرنگ نبوده، باز هم شما نباید اعتماد مىکردید؛ چون این، حرف آخر او نبود.
3. به علت تفاوتى که پسر و دختر به طور طبیعى دارند، بهتر آن است که خواستگارى و درخواست ازدواج، از طرف مرد باشد. اگر عکس این مسئله اتفاق بیفتد، حیثیت و ارزش دختر از بین مىرود؛ گاهى اوقات هم دچار شک و تردید مىشود و چه بسا موجب تنفر و دورى از از آن دختر مىشود؛ دقیقاً همان چیزى که درباره دوست شما اتفاق افتاد.
جریانى که از صدر اسلام نقل شده است، باید بر ویژگىهاى فردى آن نیز توجه شود؛ مثلاً در یک مورد زنى که از تنهایى مىترسید به رسول خدا صلىاللهعلیهوآله، گفت: اگر همسر مناسبى مىشناسید، به خواستگارى من بفرستد؛ زیرا شبها در خانه احساس امنیت نمىکنم. در موارد استثنایى هم اگر دخترى بخواهد نظر پسرى را - که براى خود بسیار مناسب مىبیند - جلب کند، باید خیلى احتیاط کند و به وسیله واسطههایى مطمئن و فهمیده، کارى کند که آن پسر خود متمایل به دختر شود؛ نه این که حالت التماسى وگدایى پیدا کند؛ زیرا با این کار، ارزش خود را از دست مىدهد؛ البته شاید دوست شما سعى کرده که این کار را انجام دهد، ولى ظاهراً واسطه (استاد) کار را خراب کرده است.
4. عشق و علاقه شدید به طور طبیعى مانع از آن مىشود که انسان حقایق و واقعیتها را ببیند و بتواند تصمیم صحیحى براى زندگى خود بگیرد. در انتخاب همسر، اگر طرفین بخواهند احساساتى شوند، نمىتوانند انتخاب درستى داشته باشند، و چه بسا به کسى دل مىبندند که با او تفاهم و تناسبى ندارند و به قول خودتان، احساسات، دختران را کور مىکند؛ البته پسران هم همین گونه هستند.
بنابراین، عشق باید پس از انتخاب همسر باشد و قبل از آن، مانع انتخاب صحیح مىشود.
5. اگر انسان پس از هر شکست، ناامید شود، فقط خودش ضرر کرده است و علاوه بر این، بدخواهان و دشمنانش را هم خوشحال کرده است. بنابراین، هم شما و هم دوستتان اگر بخواهید دائما با ناراحتى و نفرت زندگى کنید، هیچ سودى برایتان ندارد؛ بلکه فقط ضرر کردهاید. اشتباه شما در ابتدا این بود که تسلیم احساسات شدید؛ متأسفانه هماکنون هم در این اشتباه ماندهاید و هنوز هم احساساتتان بر شما حکومت مىکند و فقط شکل آن عوض شده است. یک روز تسلیم عشق شدید و امروز تسلیم نفرت.
6. خاصیت دنیا این است که همیشه به کام انسان نیست و انسان همیشه نمىتواند به هدفهایش برسد؛ ولى خوشبختانه تمام راهها بسته نمىشود.
خدا گر ببندد زحکمت درى
زرحمت گشاید در دیگرى
انسان باید در مسیر زندگى، مانند آب باشد که اگر در راه او مانعى ایجاد شد، سعى کند راه دیگرى پیدا کند و به حرکت خود ادامه دهد. ما باید در زندگى یاد بگیریم که هم آمادگى شنیدن «نه» را داشته باشیم - یعنى خود را به این موضوع عادت دهیم که هر چیزى به دلخواه ما نیست، پس دل نبندیم - و هم آمادگى گفتن «نه» را داشته باشیم و زود تسلیم خواستههاى نفسانى خود با دیگران نشویم.
7. شخصیت انسان، چنان پیچیده است که هرگز نمىتوان از ظاهر افراد به عمق آن رسید بنابراین، در انتخاب همسر، باید کمال دقت را کرد و علاوه بر در نظر گرفتن ملاکهایى چون ایمان، اخلاق، معرفت و...، درباره وجود آنها در افراد نیز تحقیق و بررسى دقیق کرد. این که پسرى صوت قرآن خوبى دارد، دلیل بر وجود ایمان و اخلاق انسانى او نیست؛ همانگونه که اگر دخترى با حجاب و متین باشد، دلیل بر ایدهآل بودن او نیست. چه بسا افرادى بخواهند خود را مذهبى و مومن نشان دهند یا اینکه رفتارهاى مذهبى آنها از روى احساسات سطحى صورت بگیرد و نه با معرفت درونى.
بنابراین، اگر آدمى بدون دوراندیشى و تفکر و به صرف احساسات، براى خود تصمیم اشتباهى بگیرد و دچار ناراحتى و شکست شود، باید بداند که خود مقصر است؛ نه دیگران و باید سعى کند ریشه مشکل را شناسایى کند و با از بین بردن آن. در صدد اصلاح و جبران اشتباهاتش برآید.
پىنوشت
1. مرتضى مطهرى، مسئله حجاب، ص 135.
برقراری رابطه با آمریکا(زمان مناسب برقراری رابطه با آمریکا )؟
عبدالله شهبازی ،حمله افراد مسلح به عبدالله شهبازی
شاهزادگان عرب، صحنه گردان قیمت نفت
فولکس واگن اسکانیا را میخرد
توضیح مدیر جلب شده اعتمادملی ازعربستان
سفیر آمریکا عملیات علیه ایران را تکذیب کرد
درآمد بسیار هنگفت مخابرات از اپراتور اول و دوم
مایکروسافت فروش xp را متوقف کرد
انگیزه شیطانی
بازار سیمان در داخل بازار سالمی نیست
پارس سفارشی جدید بزودی روانه بازار می شود
استقبال ژاپنیها برای سرمایه گذاری در بازار سرمایه ایران
آخرین تغییرات تعرفه های خدمات همراه اول
اعدام برای صاحبان وبلاگها و سایتهای پورن
[همه عناوین(480)][عناوین آرشیوشده]